تبليغاتX
سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی
سلام-خبر-خداحافظ!!
سلام سلام...صد تا سلام...هزار و سیصد تا سلام!
سلام به روی ماهتون...!
چقدر دلم واسه اینجا تنگیده بود!
خب الان اومدم که هم یه سلامی بکنم هم یه خداحافظی هم یه خبر!!
سلام که کردم!
خداحافظی:
اگر بار گران بیدیم...رفتیم....اگر نامهربان بیدیم...رفتیم!!
هااااااااا!
من همین الان به یه نکته ی پی بردم که همیشه از بچگی ذهنمو مشغول کرده بود!!
بار گران در اینجا منظور قیمت نیست منظور سنگینه!!!!
همین الان فهمیدم به جون خودم!
خب ما که بار سنگین فکر نکنم بودیم چون همگی از دم مانکن بیدیم!!!(به جز یه نفر که حالا نام نمی برم!!)
نامهربونم که نبودیم!!!...بودیم؟؟!...نه بابا!...پری های به این مهربونی..گلی...نازی...ماهی...خوکشلی و ...!
ولی در هر صورت رفتیم!
امسالم تموم شد مثل سال پیش...مثل سال پیشتر...مثل سال پیشترتر...مثل سال پیشترترترتر...مثل سال پیشترترترترتر...مثل سال پیشترترترترتر ترق..توروق...بومب...بامب!!!!!
اگه گفتی صدای چی بود؟!؟
بله ۲۰ امتیاز!(حالا میریم سراغ جدول!)
صدای ترکیدن وبلاگ بود!!!
و اما خبر!:
ما قراره سال دیگه یه وبلاگ بزنیم که می ترکونیم!!!
اسمش به احتمال قریب به یقین میزاریم استوپید گرلز!!!!
-----------

دیگه نمیگم فعلا!!!
چون فعلا نیس!
خداحافظ کمی غمگین!!!

+ نوشته شده توسط راحیل در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 18:34 |
in the name of God

برنده مشکلی بزرگ را انتخاب می کند و ان را به اجزای کوچک تر تفکیک می کند تا حل ان اسان گردد.

با زنده مشکلات کوچک تر را ان چنان به هم می امیزد که دیگر قابل حل شدن نیست.

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست اورید وگرنه سرانجام ناچار خواهید شد چیزهایی

را که به دست اوردید را دوست بدارید.

به امتحان هم مانند فرصتی در زندگی بنگرید نه تهدیدی جدی.

برنده می گوید : باید راه بهتری هم وجود داشته باشد بازنده می گوید : تا بوده همین بوده

و تا هست همین است.

اینا رو برای دوستای خوبم نوشتم تا همچنان به تلاششون ادامه بدن و دوم ریاضی رو سر بلند کنند.

سال تحصیلی تموم شدو خلطرات وب ما هم تموم شد.با یه شعر به خاطره هام پایان می دم.

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روز ها رو با شب شمرده بودم

یک عمر دورو تنها تنها به جرم این که

او سر سپرده می خاست من دلسپرده بودم

یک عمر می شد اری در ذره ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

یک عمر دورو تنهاتنها به جرم اینکه

او سر سپرده می خاست من دل سپرده بودم

دراون هوای دلگیر وقتی غروب می شد

گویی به جای خورشید من زخم خرده بودم

وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد ای

کاش ان غروب ها رو از یاد برده بودم

از یاد برده بودم

byeeeeeeeeee

 

نمی دونم فاز این وسط چی کار می کن

 


+ نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 0:11 |
اگه ادم سادیسمی هستی این مطلب رو بخون
راه حل ۱) روز های تعطیل مثل بقیهی روزها ساعتتون رو کوک کنید تا همه از خواب بپرن(این روش برای افرادی که غیر از سادیسم رگه هایی از مازوخوی سم هم دارن پیشنهاد می شه)
راه حل ۲) سر چهار راه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوغ بذاری تا جلویی ها زود تر راه بیفتن
راه حل ۳)وقتی می خواین برین دست به اب با صدای بلند به اطلاع همه برسونید
راه حل ۴)وقتی از کسی ادرس رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
راه حل۵) در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنید

خوب فعلن دیگه بسه بقیشم وسه بعد
اخه می دونید چیه با نظراتون دلمون رو
واقعن گرم میکنید من که نظرام بالای ۱۰۰ تاست البته ۹۶ تاش نامریی
البته نامریی باشه بهتر حوصله ی معروف شدن ندارم


+ نوشته شده توسط نسیم در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:13 |
روز معلم!
هاهاها!
سلام!
اگه گفتی امروز چه روزیه؟؟!
نمی دونی؟
روز معلمه دیگه!
آخه آدم روز معلمو یادش میره؟؟؟!
بله دیگه...منم صبح تا شب بشینم پای نت روز معلم که هیچی تولد خودمم یادم میره!
امروز خاطره ی خاصی نبود زیاد!
چرا یعنی بود!
کلش خاطره بود!
خب بزارین از اولش تعریف کنم!
زنگ اول فیزیک داشتیم که اگه به وبلاگ خودم مراجعه کنید می فهمید که من تو کلاس نبودم نمی دونم چی شد!!!(تو کلاس نبود ایهام داره!!!...یعنی از نظر فیزیکی بودم ولی روحم حضور نداشت!!...حتما باید وبلاگ خودمو بخونید تا بفهمید!!...بدو همین الان برو توش!...تو همین پیوندا هستش!!!...من اسپانسر خودمم!!!)
زنگ دوم خوشبختانه معلم پرورشی نیومدن سر کلاس و خوش بودیم و حال می کردیم!
زنگ سوم خوشبختانه معلم ریاضی تشریف آوردند سر کلاس!
کلاس ترکید!
این جمله روی تخته توجه منو به خود جلب کرد!
"این جمله ی مایه ... دوستت داریم خانوم نامدار"
دقت داشته باشین که این جمله ی مایه!!!
حالا خوبه خودم نوشته بودما!!!!
خلاصه خانوم اومدن و امتحان گرفتن و ....
فکر کنم یه غلط دارم که اونم خانوم به بزرگی خودشون نادیده میگیرن!!!!!
بعدش تو نمازخونه جشن داشتیم واسه روز معلم که برنامه هاشون وری وری وری بیخود بود!
البته به جز این بخشی که براتون تعریف می کنم!
قرعه کشی کردن از بین معلما که سه تاشون بیان مسابقه و سوال و اینا!
اولین اسمی که دراومد:
خانوم نامداری!!(که معرف حضورتون هستن!)
بعدشم خانوم جعفری معلم زبان فارسی پارسال و خانوم منافی معلم ریاضی پارسالم!
خلاصه که ازشون سوالایی پرسیدن که من یادم نیست زیاد!!
ولی تاریخ تولد و اینا رو پرسیدن که متوجه شدم خانوم نامداری متولد آذر هستن!(کادو یادتون نره ها...بیست و سوم!)
حالا دیگه وارد جزئیات سال و اینا نمیشم!
بعد یه جمله هم گفتن خیلی باحال بود!
اگه مسئله رو حل کردی صورتمسئله رو پاک نکن!
یه چیزی تو همین مایه ها!
خانوم خودتون تو نظرات جمله ی دقیقو بنویسین!...ملت مشتاق شدن!!
بعد دیگه همین دیگه!
منم به نوبه ی خودم این روز رو به تمام دبیرای گرامی و مهربون مدرسه ی خودمون(!) تبریک میگم!
همین!

+ نوشته شده توسط راحیل در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:6 |
سلام.
اول یه نکته ای رو درباره ی این شکلی که من معمولا بعد از سلامم می زارم متذکر شم که این عکس هیچ
شباهتی به من نداره فقط به دلیل عینک روی صورتش مجبورم این رو بزارم وگرنه من این شکلی نیستم .باور کنید من این شکلی نیستم ...به جون خودم من این شکلی نیستم...والا... بلا به کی قسم بخورم من این شکلی
نیستم.
دوم:  روز معلم
شاعرانه:(هیچ منبعی ندارم بنابراین خودم می سرونم ببخشید اگه خیلی ضایس)
شاعر میگه:
              
معلم ای فروغ دیده ی من            معلم ای نگار روشن من
           شب و روزم تویی                        امروز و فردا 
           ز جان و دل تو را دوست دارم                                           
            
 ا
یرادات:۱-بیت دوم و سوم قافیه نداره ۲-نوع قالب آن مشخص نیست۳-معنی خاصی نداره ۴-صنعت تضاد به
نادرستی استفاده شده ۵-عابروی هر چی شاعر میبره.

کتابی(از نوع ادبی):(تقدیم به همه ی معلمای مهربونم)
آنچه دارم همه از کلام معلم دارم .کلام معلم به جان خسته ی من روح ونشاط و طرب میبخشد.گاهی دلم را
سراپا شوق و امید و آرزو میگیرد و گاهی چون سیل مهیب امید و آرزویم را به غارت میبرد .
در مقابل یک کلمه ی معلم در هم میشکنم و خرد ونابود میشوم و در برابر یک کلمه ی معلم پر میگیرم و پرواز میکنم .به عرش خدا میروم و ملائک را درمیابم .
ای معلم این دل مشتاق کلامست مرا از هر بار از مکتب تو شوری دگر یافت.     روزت مبارک

اداری(نامه ای):گرامی معلم مهربانم با مسرت فراوان اظهار لطف بی شائبه و کمال بی صبری نقاهی و
کسالتی لذا فرا رسیدن سالروز متقابلا مبارک تا سالهای متمادی به خوشی زندگی کنید.

معلمون عزیزم روزتون مبارک


+ نوشته شده توسط فاز در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:12 |
وای اگه گفتید فردا چه روزی ....... اره بهترین روز ......... پس مبارک
سلام
وای امروز زنگ اخر چه خبری بهمون دادن حالا بماند که چی بود ولی قیافه ی نازنین واقعن دیدنی بود چون نه راه پیش داشت نه راه .... از قرار معلوم نزدیک بود پته هامون بریز رو اب اخه ناظم مدرسه (خانوم رمضانی) ادرس وب رو از نازنین خاسته بود نازنینم موند بود که چی کار کن هر چی باشه خوب اخه وقتی ناظم بی انظباتیای دانش اموزاش و بدون نمی تون بی تفاوت باشه ولی اگه واقعن یه روزی این وب رو خوندن کاملن بی تفاوت باشن درست مثل یه ادم بی طرف (حالا تیریب التماس رو بریم) خانوم به خدا ما کاری نکردیم همش تقصیر این ارازل بود من اصلن هیچ تقصیری نداشتم (حالا تیریب زیر اب زنی وای چه حالی می ده ولی من اصلن اهل این کارا نیستم ها)

حالا بی خیال این حرفا بزارید یه جک بنویسم حال کنید:

قزوينيه بعد نماز به بقيه ميگه: بغل دستي: قبول باشه، جلويي: حال دادي، پشت سري: حالتو ميگيرم.

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي‌كنيد؟ برايش صندلي مي‌گذاريم

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

  1.  اگه بعضیاش تکراری بود به بزرگی خودتان ببخشید.
          روز معلم مبارک     
    می خاستم یک سبد گل رز براتون بفرستم اما دیدم تا به شما برسه پژمرده می شه برای
    همین ر را از گل رز و م را از گل مریم و گ را از گل گلایل تقدیم شما می کنم 
     (تقدیم با عشق تقدیم به شما معلم گرامی خا نم نا مداریی)                       

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:13 |
ای بابا اینم هر دفه از ما عنوان می خاد

گم شدن از بودن تو می شه این ترانه ساخت کهنه را تازه کرد از تو یک بهانه ساخت با تو می شه که صدات همه جا رو پر کنه

تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی کورو کرو بازیچهی باد مثل بادبادکی دل سپردن به یه

عروسک منو گم کرد تو خودم تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم وسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی تا رسیدن

به تو افسوس به تباهی رسیدم لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن من بود مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت کاش به تو دل

نمی بستم تو رو نشناخته بودم تو رو اون روز مثل امروز روی خاک انداخته بودم اخه این گناه تو نیست ادما باد بادکن همشون

کورو کرو لال عاشق عروسکن

سلام دلم خیلی برای وبمون تنگ شده بود خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم راستشو بخاید بعد امتحانا خیلی خوش می گذره البته وسط امتحانام یه حالی

بهمون دادن که واقعن هر چی ازش بگم بازم کم گفتم(اردو رو می گم)هیچکس باورش نمی شد که کلاس 2 ریاضی یه همچین شاهکاری کرده اخه می دونید

چیه همه ی کلاس تصمیم گرفتن دل و بزنن به دریا و کوه و دشت و دمن البته بدون هما هنگی با ناظم خداییش اخر کیفو حال بود یه خاطره واقعن به یاد موندنی

البته حالا به دلیل مسا یل امنیتی جزییا ت رو شرح نمی دم چون ادرس وب رو نصف مدرسه داره اون وقت می رن لومون می دن بیا و درستش کن البته اون جام

لومون دادن که الان من به شخصه فکر نمی کنم نمره انضباتی برام مونده باشه !!!!!

حالا اینا رو بی خیال و اما در مورد متنی که نوشتم باید بگم می خام تقدیمش کنم به یه نفر که خیلی دوستش دارم ولی اسمشو نمی گم چون روم نمی شه به این

واضحی بهش ابراز علاقه بکنم . البته فقط مطالب عشقولانشو تقدیم می کنم با عشققققققققققققق


+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:41 |
ای بابا اینم هر دفه از ما عنوان می خاد

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:40 |